تبليغاتX
وفــــــادار دلشکسته

وفــــــادار دلشکسته

!!!به خرابـــــه ی ما خــــــــــــــوش آمدیـــــــــــد

پرداخت به ازای کلیک :  50 دلار

پرداخت به ازای  خواندن ایمیل:  100دلار

جایزه عضویت  :  1000دلار

مینیمم  پرداختی :  150000دلار

برای عضویت روی بنر زیر کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 9:40  توسط محمــــدجــــواد  | 

خــــدایــــــــا...!!!

سلام!!!

امروز فقط می خوام در مورد معلما و مدرسه بگم

اجازه هست

فک کنم اجازه رو دادین

خب بریم سر اصل مطلب...

ما تو یه مدرسه درس می خونیم به اسم شاهد

خب ایننم مثل تیزهوشان و نمونه دولتی سومین مدرسه ی خاصه...

عرض کنم خدمتتون که مدرسه ی شاهد مخصوص افراد جانباز و ایثارگر و... هست و بستگی به سهمیه ی جانبازی افراد خانواده داره(هرچه بیشتر گردن کلفت تر)

البته تیزهوشان و نمونه قضیه اش کاملا جداس...

من نمی دونم این قانونای مسخره چیه گذاشتن،مثلا فرزندان جانباز هر غلطی که دلشون بخواد می کنند ولی افراد غیر شاهد(خودم)اگه کوچکترین موردی ازشون دیده بشه دمشونه می گیرن و از مدرسه اخراج

تو این مدرسه همه جور خلاف و زیرمیزی و پارتی بازی دیده میشه،مثلا آقای معلم چون عاشق چشم ابروی یه دانش آموز میشه،فقط به ایشون محل میذارن و وقتی ما کارش داریم باید اینقدر صبر کنیم که چنار زیر پامون سبز بشه

تازه من یه چیزایی دیدم از این فرهنگی ها که تا حالا کسی نتونسته فکرشم بکنه

البته این بیشتر مخصوص دوران راهنماییه که می گم،چون تو دبیرستان کمتر دیده میشه

پدر و مادر خودم فرهنگی هستن که به گفته ی خودشون هیچ شغلی بدتر و پایین تر از معلمی تو دنیا وجود نداره...

خدایی راست میگن...

بیچاره ها حق دارن با حقوق و مزایای کمتر نسبت به شغل های دیگه بایدم همچین حرفی بزنن

مثلا پدرم بعد از سی و یک سال کار دولتی چند وقتیه که زده تو کار بساز و بفروش...

خدارو شکر از فقر و بدبختی نجات پیدا کردیم

البته قصد جسارت ندارم و دوست ندارم کسی آزرده بشه خدایی نکرده،منظورم این نیست معلمامون همه بد هستن،بیشترشون خوبه ولی این جا که معلم خوبی وجود نداره...

مثلا تو کلاس شیمی معلم بلد نیست مثل آدم درس رو توضیح بده هیچ بی ادب هم هستن...

نمونه اش خود من:وقتی ازش خواهش کردم که دوباره سوالو تکرار کنه...

تکرار نکرد که نکرد و بعد پا میشه و به زبان دهاتی غلیظشون میگه (مگه کاوری پسر)

ترجمه:(مگه گوسفندی که نمی فهمی)

آخه چقدر تهمت

واقعا چرا

اینجا اگه بخوایم جوابشو مودبانه هم بدین ممکن نیست چون از نمره ی قانونی خودمون هم محروم میشیم

اوه اوه وقتی آخرین امتحان خرداد که جغرافیا بود رو داشتم می نوشتم که یهووو دبیر پرورشیمون که وجود نحسش همه جا هست از بین اون همه آدم میاد رو سر من شروع به شرو ور گفتن می کنه...

حالا بماند

ما تو این مدرسه یه معلم ریاضی نازنین داشتیم که بیچاره تو عید امسال در اثر حادثه ی رانندگی در گذشت...

همون معلمی که آرزو داشتم سال بعد معلم ما بشه که الان باید بریم سر قبرش ازش کمک بگیریم

درست اون درسایی که نیاز به آرامش روانی دارن مثل (ریاضی،فیزیک،هندسه،شیمی) از معلماشون چندشم میاد

امسال به پدرم گفتم که با چه چیزایی امسالو سر کردم ولی قبول نکرد که نکرد

می گفت همش بهونه هست

برو بابا...

با اینا امسالو هم سر می کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 12:28  توسط محمــــدجــــواد  | 

یه روز سگی دیگه...

سلام!!!

چاکر تمام آدمای باحال هستم. اهل حال ولی در عین حال میزنم تو پر آدمای ضدحال.

مثل همیشه تا لنگه ی ظهر خواب بودمحدودای ساعت یک و نیم بعد از ظهر بیدار شدم و منتظر به روز بدتر باشم

مثل همیشه تا عصر تو نت بودم و دیگه حالم گرفته شد

گفتم برم بیرون یه هوایی تازه کنم،البته بدون هیچ امیدی بیرون رفتم چون من هیچوقت تو عمرم از اون دوستای خوب نداشتم که طرز فکر و زندگیش مثل من باشه،به خاطر همین من همیشه تنها بودم...

من هیچ دوستی ندارم...

به خاطر همین همشه تنهام و هیچکس منو درک نمی کنه...

گفتم برم پارگ پایین تر از خونمون که حداقل بازی کردن بچه ها رو ببینم،شاید حالم بهتر شد

وقتی رسیدم پارک دیدم جمعیت زیادی جمع شدن

بعدا دیدم که چرخ یه فلافلی بدبخت رو درب و داغون کردن،خودشم یه جوون زخمی و عصبانیه.. .

وسایلش هم رو زمین پخش بود....گوجه یه طرف خیارشور تو جدول،نخود تو جاده،قابلمه رو دزدیدن و...

گویا جندتا جوون مست دیوونه و خل و چل این کار و کردن و فقط می خواستن دخلشو بزنن

یه پیرزن هم به ۱۱۰ خبر داد...

راستی شماره ی ۱۱۰ چنده مردم

به قول آقای دکتر احمدی حضرات بعد از نیم ساعت تشریف آوردن و وقتی هم اومدن هیچ غلطی نکردن جز چندتا سوال جواب الکی و مسخره و چندتا امضا و بعد شاکی رو بردن کلانتری و همه چی به خیر خوشی ختم شد...

تا ساعت ۱۰ شب پارک بودم و الآن اومدم خدمتتون که این بود ماحصل مفروضات ما...

یه عزیزی می گفت:کرمانشاه یعنی جنگل مولا

فقط می تونم بگم خــــــــــدایــــا کجایی.....البته میدونم کارت درست تر از این حرفاست

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 0:44  توسط محمــــدجــــواد  | 

غم دنیا تو دلم سنگینی میکنه...

بیـــــــــا از غـــــــم شکـــایت کــــــن که من همــــــــدرد تـــــــــو هســـــــتـم . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 14:31  توسط محمــــدجــــواد  | 

حکایت یک مرد

ســـلام!!!

نمی خواستم حالا حالا ها آپ کنم ولی گفتم کناه دارین

ولی خدایی تا آخرش با دقت بخون(ببین چه ظلم بزرگیه واقعا)

پسر بچه خوشحال بود٬ از یک جهت برای اینکه داشت توی بازی نقش همان شغلی را بازی میکرد که همیشه عاشقش بود و از جهت دیگر برای اینکه همبازیش کسی بود که همیشه دوستـــــش داشت! وقتی دختر عمو کنارش نشسته بود و پسر داشت برایش نسخه مینوشت و توضیح میــــــداد که: این قرصو روزی سه بار میخورین ... این شربتو هر شش ساعت ... و وقتی میدید که دختر عمـــــــــــــــو با چه اشتیاقی به حرفهایش گوش میدهد قلبش از شادی لبریز میشد. 

مادرش گفته بود که امسال باید به مدرسه برود و خوب درس بخواند تا بتواند به آرزویش برسد و دکتـــــــــر بشود. وای اگر واقعا دکتر میشد و نسخه مینوشت چه لذتی داشت...... 

                                           *************** 

پسر خوشحال بود٬ همانطور که برای چندمین بار روزنامه را باز میکرد تا اسمش را به عنوان قبـــــــــول شده در کنکور و در رشته پزشکی ببیند از شادی در پوست نمی گنجید. از یک جهت برای اینـــــــــــکه بالاخره در همان رشته ای که همیشه آرزویش را داشت قبول شده بود و از سوی دیگــــــــــــر برای این که شنیده بود وارد شغلی پردرآمد شده که میتواند در آن هم دنیا و هم آخرت را داشته باشد. 

وای اگر میتوانست یک زندگی خوب فراهم کند و با دختر عمو یک زندگی شیرین را شروع کند چه لذتــــی داشت .......... 

                                       ****************** 

مرد جوان خوشحال بود٬ از این جهت که پیش وجدان خودش روسفید بود چون میدانست هرچــــــه که امکان داشت برای مریضش انجام داده اما از اول هم مشخص بود با چنین تصادف شدیدی احتمال زنــــــده ماندن مریض بسیار کم است. اما از جهت دیگر ناراحت هم بود٬ او انتظار تشکر از همراهان بیــــــــــمار نداشت٬ هر چه که بود آنها یکی از عزیزانشان را از دست داده بودند اما دیگر حمله به او و دیگر پرســـــــنل بخش اورژانس و قاتل خطاب کردن آنها کار درستی نبود. وقتی شنید که یکی از دختران پیرمرد متوفـــی با صدای بلند فریاد میزند: پدرمو انداختن زیر دست چندتا دانشجو تا چیز یاد بگیرن اونها هم کشتنش دلــش گرفت .... حق او این نبود ..... 

                                       ****************** 

پزشک جوان خوشحال بود٬ در حالی که بعد از گرفتن شماره نظام پزشکی از تهران به شهرشــــــــــــــــان بازمیگشت از این جهت که از هفته آینده برای گذراندن دوران طرح به یکی از مناطق محروم اســــــتانشان میرفت و به زودی خدمت واقعی به مردم را آغاز میکرد اما از بابتی دیگر هم نگران بود. او داشت بــــرای اولین بار به جائی میرفت که دیگر خودش شخص اول بود ... نه کسی بود که از او سوالی بپرســــــــد و نه کسی که در صورت لزوم پشتش پناه بگیرد پزشک جوان نگران آینده بود .... 

                                          ***************** 

پزشک جوان خوشحال بود٬ وقتی دخترعمو را با لباس سپید عروسی بر تن می دید که کنارش نشستـــه است و منتظر خواندن خطبه عقد برای سومین بار است تا «بله» را بگوید و برای همیشه مال یکدیگـــــــــر شوند از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. اما از جهت دیگر نگران بود. با وجود اینکه در آزمــــــون دستیاری نمره خوبی کسب کرده بود اما درنهایت قبول نشده بود. میدانست که بعد از ماه عسل باید بـــه دنبال کار بگردد و در صورت پیدا نکردن کار به دنبال گرفتن مجوزهای لازم برای افتتاح مطب برود.  زنی فریاد زد: «عروس رفته گلاب بیاره!»

                                     ********************* 

پزشک جوان خوشحال بود٬ از این جهت که همسرش به او خبر داده بود که به زودی به خانـــــواده ای سه نفره تبدیل خواهند شد. از حالا به فکر انتخاب یک اسم مناسب و خرید وسائل مورد نیاز افتاده بود. اما از جهت دیگر نگران بود ......... با افتتاح چند مطب جدید در ماه های اخیر در آن منطقه و نیز اجـــــــرای طرح پزشک خانواده در روستاهای اطراف تعداد بیماران مطبش هفته به هفته کمتر میشد. هر چند روز یک بار هم از طرف شهرداری و .... برای گرفتن عوارض و .... به سراغش می آمدند ..... راستی منشـیش را هم باید عوض میکرد٬ دخترک از وقتی نامزد کرده بود دیگر حواسش به کار نبود٬ از اول تا آخر کار مطـــب یا در حال صحبت کردن با تلفن بود و یا نوشتن نامه ... نه این دختر دیگر برایش منشی نمیشد! راستـــی نمیدانست آن مریض هم که تهدید به شکایت کرده بود شکایت کرد یا نه؟ اگر شکایت میکرد و او را مقـــصر اعلام میکردند باید دیه میداد؟

                                ********************* 

پزشک جوان خوشحال بود٬ از این جهت که بالاخره بعد از چند بار آزمون استخدامی که در آنها پذیـــــــرفته نشده بود به عنوان پزشک خانواده به یک روستا میرفت. هزینه های مطب یکی دو ماهی بود کــــــــــــه از درآمدش بیشتر شده بود و داشتن مطب دیگر مقرون به صرفه نبود. فقط نمیدانست که چرا همسرش با او نیامد و وعده داد که به زودی او را ببیند. 

درحال باز کردن وسائل بود که متوجه نامه ای لابلای آنها شد و بازش کرد ... همسرش نوشته بـــــود: 

من همسر یک پزشک شدم تا زندگی راحتی داشته باشم نه اینکه یا در روستاهای دورافتاده عمـــــرم را هدر بدهم و یا در شهر با نداری بسازم٬ همان طور که گفتم به زودی میبینمت٬ توی دادگاه خانواده بـــرای امضاء حکم طلاق ......... 

پ.ن۱:دوستان عزیزم این داستان بر اساس واقعیت ساخته شده،برای نمونه ما تو فامیل هم داریم وقتـی این رو خوندم یاد ایشون افتادم،واقعا حقشون نیست بخدا،چون خیلی زحمت میکشن و آخرش هــیچ

گــــــــرچــه....

آدم باید خیلی سیاست داشته باشه و هم خیلی باهوش باشه

البته این قضایا اصلا مربوط به خانوم ها نیست،فقط آقایون با این بدبختی ها دست و پنجه نرم می کنند.

پ.ن۲:نظر یادتون نره،ثواب داره بخدا...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 11:21  توسط محمــــدجــــواد  | 

خوشگیل موشگیل

عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد...

 شازده دامادو باش

یکی از دیگری زیباتر

به قلی لرا:وووووووووووووووی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 15:54  توسط محمــــدجــــواد  | 

خوشگیل موشگیلا(فرقه ی آشغال شیطان پرستی)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 14:35  توسط محمــــدجــــواد  | 

تولـــــــد"دجـــــــــال"دراســـــــرائیـــــــــــل!

    

درحالیکه چندی پیش به نقل از یکی از دانشمندان دینی کشور خبر باقی ماندن "فقط 5 نشانه ظهور" منتشر شد خبر تولد نوزادی عجیب الخلقه اسرائیل را فراگرفته است .
به گزارش البرز برخی منابع صهیونیستی با انتشار تصاویری از این کودک عجیب الخلقه از وی بعنوان اصلی ترین علامت آخر الزمان یاد میکنند
براساس خبرنگار ما منتشر کنندگان خبر مذکور با معرفی نوزاد مذکور بعنوان یک نوزادیهودی وی را با دجال که در کتب دینی ادیان بزرگ اسلام ،مسیحیت و یهود ازوی بعنوان فتنه گر آخرالزمان یاد شده ،مقایسه میکنند.
این منابع با طرح این سوال که آیا این نوزاد که اکنون با مرگ دست و پنجه نرم میکند همان دجال فتنه گر است؟ ادامه میدهند: دجال پس از رشد و تکامل جسمی مدعی خدایی شده و فتنه گری در جهان را آغاز خواهد کرد .
انتشار خبرمذکور بصورت گسترده ازسرزمینهای اشغالی آغاز و تاکنون بسیاری از کشورهای جهان را دربرگرفته است .
این درحالیست که خبرنگار البرز درپیگیریهای خود به سرنخ هایی برای استفاده ابزاری از این نوزاد ناقص الخلقه دست یافته است .

این پیگیریها حاکیست نوزاد مذکور چندی پیش در چین و ازیک پدر و مادر اهل این کشور بطور ناقص متولد شد.
تولد این کودک منجر به بروز ترس درمیان این خانواده چینی میگرددتااینکه با پیشنهاد قابل توجهی ازسوی یک صهیونیست مواجه میشوند.
این یهودی با پیشنهاد کلانی اقدام به خرید نوزاد مذکور و انتقال وی به اسرائیل مینماید.
کودکی که هم اکنون در برزخ مرگ و زندگی دست وپنجه نرم میکند به ابزاری برای تحقق آرمانهای صهیونیست مبدل شده است.
باتوجه به اعلام تولد دجال درمیان قوم یهود در احادیث شیعی و انتشارگسترده خبر مذکور این امکان برای رژیم صهیونیستی فراهم میشود تا ضمن تثبیت عقاید دینی یهود صهیونیست بر یهودی بودن اراضی فلسطینیان تاکید نمایند.
........................................................
دجال در عقاید شیعه :

براساس برخی روایات شیعی پیش از ظهور آخرین منجی عالم علائمی طبیعی و غیر طبیعی درجهان رخ خواهد داد که به دو بخش اصلی و فرعی تقسیم بندی شده است .
براساس این روایت علائم فرعی داری تعدد است وهمگی آنها پیش از ظهور باید اتفاق بیفتد ولی تنها بروز یکی از علائم اصلی یا حتمی برای اعلام نزدیکی ظهور منجی کفایت میکند.
علائم حتمی برای ظهور :
1. خروج سفیانی وخسف بیدا : در روایتی از امام علی بن الحسین(ع) مرویست که قیام حضرت قائم حتمی و امر سفیانی نیز حتمی است و تازمانی که سفیانی نیاید حضرت قیام نخواهد کرد.
2. خروج یمانی: امام صادق(ع) دراین باره میفرمایند: سه کس در یک سال و در یک روز قیام می­کنند؛ خراسانی و سفیانی و یمانی و در بین این سه پرچم بهترین پرچمها از یمانی است: زیرا پرچمی است که به حق دعوت می­کند.
3. صیحه آسمانی: ندایی که ازآسمان شنیده میشود و عالمیان همگی این صدا را خواهند شنید ازجمله علائم حتمی شمرده میشود .امام باقر در روایتی از این نشانه ظهور چنین بیان میفرمایند: صدایی از آسمان شنیده می­شود که حق با او (امیر المومنین) و پیروان اوست. در این هنگام قائم ما خروج خواهد کرد.
4. قتل نفس زکیه:قتل نفس زکیه نیز از علائم قطعی ظهور شمرده میشود و براساس روایتی از نبی گرامی اسلام(ص) در شرح علائم ظهور اینگونه نقل میشود که : مهدی ظهور نمی­کند تا اینکه نفس زکیه کشته شود.
5. ظهور دجال : براساس همین روایات دجال بعنوان فردی با یک چشم که از گودی معمول زیرچشم برخوردار نبوده و چشم سمت چپش روی پیشانی اش قرارگرفته و دارای شمایل ترسناکی است و...نام برده شده است .
براساس روایات مختلف چهره دجال ناقص ، کور و یک چشمی که و ‏از اصل خلقت یک چشم ندارد به طورى که ‏گودى حدقه‏اش نیست و ادعای خدائی میکند ،چشم چپش در وسط پیشانی او قرار دارد،متولد شده در میان قوم یهود ازجمله ترسیم شده است.
در بیان دیگر مشخصات ظاهری دجال میخوانیم : مردی چاق و سرخ روی است ( در برخی منابع ذکر شده است که لحاظ بزرگی هیکل هیچ انسانی از ابتدای خلقت مانند او وجود نداشته است ) ،موهایش مجعد است،پایش لنگ است، دارای قدرتهای فوق بشری و جادوئی است به نحوی که تصور میشود مرده را زنده میکند و در قحطی مردم را طعام میدهد.
هفتاد هزار ترک ، یهود ، زنا زاده ، خواننده ، نوازنده ، بادیه نشین و زن از او پیروی می کنند به هرخرابه ای برسد می گوید گنج هایت را آشکار کن پس آنچه گنج دارد آشکارمی شود.
طول حکومتش چهل روز است و در این مدت همه را به کفر میکشد
برای نجات از شرش حفظ نمودن سوره کهف قبل از خروجش و در صورت رویت وی خواندن سوره حمد و خانه نشینی و توکل بر خدا توصیه شده است
اما تاکنون برسراین مطلب که آیا دجال یک انسان است یا تعبیری از یک رویداد یا ابزار است تردید وجود داشته است .ازهمین رو دلار آمریکا،تلویزیون ،ماهواره و..ازجمله تعابیری است که از دجال در زمان کنونی نام برده میشود.
اما انتشار خبرتولد این کودک که همزمان ،موضوع درشرف مرگ بودنش نیز درحال نشر است " انسان " بودن دجال را میتواند تقویت نماید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 22:16  توسط محمــــدجــــواد  | 

دختر شدن در 5 دقیقه مخصوص پسرای قرطی-2

 

من از این پسره ی دهن گشاد عوضی اصلا خوشم نمیاد ولی پیرو پست قبل می خواستم یه جوری نشونتون بدم که هرچه موهای سرتون لخت و کشیده و بلند باشه بهتره(البته اگه دارین)

اینجا پشت مو خیلی نقش مهمی داره،نمونه اش رو در همین عکس پایین می بینید!!!

از دستاش معلومه،شاید دو جنسه باشه 
 

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 14:12  توسط محمــــدجــــواد  | 

دختر شدن در 5 دقيقه مخصوص پسراي قرطي-1

 

اگر شما پسري هستيد طالب قرتي‌بازي‌هاي دخترانه!، نکات زير را جهت دختر شدن، البته به طور آزمايشي، رعايت کنيد:

ابتدا بايد ريش و سبيل خود را، البته اگر داريد، (ريش و سبيلو مي‌گمبابا!) به سطل خاکروبه بسپاريد. هر چند که با زدن سبيل خود، نمي‌توانيددرست راه برويد!

اکنون نوبت آن است که تغييراتي چند در سر و صورت خود به وجود آوريد. ازجمله ابروها را صفا دهيد! که البته اين نکته امروزه لازم به ذکر نمي‌باشد.زيرا شما معمولا از قبل، اين كار را كرده‌ايد!

حالا به سراغ لوازم آرايشي مادر يا احيانا خواهر خود برويد. سعي کنيد قوطي کرم پودر را روي صورت خود خالي کنيد!

در آخر يک مانتو که از شدت تنگي به کيسه‌ي مارگيري شباهت دارد به تن کنيد. هر چه تنگ‌تر، اندام ضايع شما زيباتر!

روسري ترجيحا تيتيش خود را سر کنيد و آماده خروج از خانه شويد.

کفش پاشنه بلند در اينجا نقش مهمي ايفا مي‌کند. هر چند که شما با پوشيدن يک کفش پاشنه‌دار مثل شترمرغ راه خواهيد رفت!

حالا شما در خيابان هستيد!

هنگام راه رفتن سعي کنيد به کل بدن خود پيچ و تاب بدهيد! بهتر است براي بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنيد!

و نکته بسيار بسيار مهم «عشوه شتري» است! شما بايد سعي کنيد براي کل ملت که در خيابان هستند پشت چشم نازک کنيد!

اگر کسي احيانا از شما ساعت پرسيد، صداي دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنيد:

ببخشيد خانوم، ساعت چنده؟

اييييييييييش! دو و ربــــــــــع! واااااه!

شما هنگامي که در خيابان راه مي‌رويد لغات عاشقانه بسياري را مي‌شنويد و مسلما حال مي‌کنيد!

به منظور جلوگيري از حال کردن بسيار شما با دختر شدن، از ادامه اين آموزش معذورم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 12:26  توسط محمــــدجــــواد  | 

شاهنامه

  به نام خداوند ویروس گارد  

کنــــــــون رزم Virus و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنــــــــــــــــــــو

              کــــــــــــه اسفندیارش یکی Disk داد بگفتا به رستم که ای نیکـــــــــــــــــــــــزاد

در ایـــــن Disk باشد یکی فایل ناب که بگرفتم از Site افــــــــــــــراســـــــــــــیاب

              چــــــنین گفت رستم به اسفندیار که من گشنه نون سنگک بـــیــــــــــــــــــــار

جـــوابش چنین داد خندان طرف که من نون سنگک ندارم بـــــــــــــــــــــــــه کف

              بـــــــــــرو حال می کن بدین Disk, هان! که هم نون و هم آب باشــــــــــــــدر آن

تهمتــــن روان شد سوی خانه اش شتابان به سوی رایــــانـــــــــــــــــــــــــه اش

              چــــــــــو آمد به نزد Mini Tower اش بزد ضـربه بر دکمـــــــــــــــــه ی Pawerاش

دگــــــــــر صبر و آرام و طاقت نداشت مر آن Disk را در Drive اش گـــــــذاشـــــت

              نـــــــــکرد هیچ صبرو نداد هیچ لفت یکی List از Root دیسکت گـــــــــــــــــــرفت

درآن Diskدیدش یکی File بود بزد Enter آنجا و اجرا نمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

             کــــــــزان یکDemo شد پس از آن عیان ابا فیلم و موزیک و شرح و بیــــــــــــــان

بـــــه ناگه چنان سیستمش کرد Hang که رستم در آن ماند مبهوت و منــــــــگ

             چـــــــــو رستم دگر باره Reset نمود همی کرد Hang و همان شد که بــــــــــــود

تهمتـــــــــــــن کلافـــــه شد و داد زد ز بخت بد خویش فریــــــــــــــــــــــــــــــاد زد

              چـــــــــــــــــــو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد که لیسانس رایانه بـــــــــــــــــود

بـــــــــــــــــــدو گفت رستم همه مشکلش وز آن Disk و برنامه خوشگلــــــــــش

              چــــــــــــو رستم بدو داد قیچی و ریش یکی دیسک Bootable آورد به پیـــــــش

یکــــــــــــــــیToolkit انــــــــــدر آنDisk بود بر آورد آن را و اجرا نمــــــــــــــــــــــود

             همــــــــــــــی گشت Hard,Toolkit اندرش چو کودک که گردد پی مـــــــــــادرش

بـــــه ناگه یکی رمز Virus یافت پی حذف امضای ایــــــــــــــشان شـــــــــــتافـت

             چـــــــــــــــــو Virus را نیک بشناختش مر از Boot Sictor برانـــــــــداخـــــــــــتش

یکــــــــــــــی ضربه زد بر سرش Toolkit که هر Byte آن گشت هشتـــــــــــاد Bit

              بــــــه خــــــــاک اندر افکند Virus را تهمتن به رایــــــــــــــانه زد بــــــــــــــــوس را

چـــــــــــــنین گفت تهمینه با شوهرش که این بار بگذشت از پــل خـــــــــــــرش

             دگــــــــــــــــر باره اما خریت مکن ز رایــــــــــــــــانه اما تو صحبت مکـــــــــــــــــــن

قســــــــــــم خورد رستم به پرر نگیرد دگــــــــــــر Disk از اســـــــــــــــفندیــــــــار.

                                                         متفکر 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 10:16  توسط محمــــدجــــواد  | 

فواید سیگار

در راستای اینکه همه از مضرات سیگار حرف میزنن و راستای دیگه اینکه من با همه مخالفم ، تصمیم گرفتم در مورد فواید سیگار نکاتی رو به عرضتون برسونم .



۱ – سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید کسب کنید .

۲ – وقتی سیگار بکشین یه سرفه هایی میکنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد .

۳ – اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن .

۴ – اگه سیگاری بشین برای مواقع بیکاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امکان رو در اختیار دارین .

۵ – اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا کنین :
الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میکنین که از بس دوستتون دارن شما رو به شکل شیرینی میبینن .
ب – وقتی شما جزء مصرف کنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شکل مگس میبینن .در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود .

۶ – اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین .

۷ – وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترک سیگار شرکت کنین و کلی پول به جیب بزنین .

۸ – اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیک نیک میرین موقع روشن کردن آتیش میتونین روش روشن کردن کبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کنید .

۹ – اگه سیگاری بشین با سوپری سر کوچتون بیشتر رفیق میشین طوری که اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه .

۱۰ – اگه مخفیانه سیگار بکشین میتونید با کوچه پس کوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی که تا حالا زیاد بهشون توجه نکردین بیشتر آشنا بشین .

۱۱ – وقتی مخفیانه سیگار میکشین با ادوکلن ، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k ، خروس نشان ، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین .

۱۲ – هرچه بیشتر سیگار بکشین راحت تر میتونین از شر پولهایی که توی جیبتون سنگینی میکنه راحت بشین .

۱۳ – اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ که هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی کنین .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 9:14  توسط محمــــدجــــواد  | 

از ک.ن به شقیقه

دکتر: عزیزم مشکلت چیه؟

مریض: اگه میدونستم پیش تو نمیومدم.

دکتر: درسته اما باید بدونم کجاتون درد میکنه.

مریض: گلوم دکتر، گلوم.

دکتر: دهنتو باز کن. دکتر دستش را داخل حلق مریض کرد. اینجا درد میکنه؟

مریض: نه پایینتر.

دکتر دستشو پایینتر میبره و میپرسه: اینجا درد میکنه؟

مریض: نه پایینتر.

دکتر بازم میره پایینتر. دکتر: اینجاس دیگه انشاء الله؟

مریض: نه.

دکتر دستش رو در میاره میگه: مرتیکه خب چرا میگی گلوم درد میکنه؟ بگو کو.م درد میکنه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 8:12  توسط محمــــدجــــواد  | 

انفجار نور

یه صدایی میاد، صدای انفجاره، همه میرن بیرون، چی شده؟ نمیدونم یه صدای انفجار شنیدم آره انگار از پشت سنگر حاجی بود. صدای گریه و زاری میاد. بریم ببینیم چی شده

ای خدا، حاجی، حاجی کجا رفتی

چیه سید؟ چرا گریه میکنی حاجی کجاس

سید: چند دقیقه پیش حاجی از خواب بیدار شد، یه تیکه سنگ برداشتو رفت از چادر بیرون، حاجی حال عجیبی داشت، انگار که چیزی درونش باعث میشد که حاجی بره بیرون، حاجی خیلی آروم رفت بیرون و در تاریکی شب محو شد، یکدفعه دیدم صدای انفجار شدیدی اومد، برای یه لحظه همه جا روشن شد، حاجی روی مین ریده بود!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 7:11  توسط محمــــدجــــواد  |